
اینم از بابا نوئل عید ما ![]()
![]()
![]()
امیدوارم که سالی پر برکت و خوب برای شما و خوانواده ی محترمتان باشد
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
راستی امسال سال سگه می دونستید؟؟؟
منم الان یه همچین احساسی رو دارم
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!
او نشايد كه بشويد غم سنگين دلم
و اگر شعرى نيست تا به آن دم زنم از قصر عشقدر پى حرف و سخن بايد رفت تا بيابم سخنى
كه در آن قصر تنهايى خويشم بينم
با ستاره آشنا نبوده ام
روی خاک ایستاده ام
با تنم که مثل ساقه ی گیاه
آب و باد و خاک را می مکد
که زندگی کند
روی خاک ایستاده ام:
تا ستاره ها ستایشم کنند
تا نسیم ها نوازشم کنند
.....
خوشبخت. زیرا دوست می داریم.
دلتنگ. زیرا عشق نفرینیست
!!!!!!!
لکه ای نیست به دریا تاریک
که ستود قایق اگر آید نزدیک.....
فردا ۴شنبه سوریه شما چی کار می کنید؟
خطر ناکه ها مواظب خودتون باشید
خوش بگزره![]()
مى روم زديده ها پنهان شوم
مى روم كه گريه در نهان كنم
يا مرا جدايى تو مى كشديا تو را دوباره مهربان كنم
اين زمان نشسته بى تو با خودآنكه با تو بودو با خدا نبود
مى كند هواى گريه هاى تلخ
آنكه خنده از لبش جدا نبود.
فرنوش.![]()
صداي پاى تنهايى از كوچه پس كوچه هاى غربت به گوش مى رسد و حكايت از طلوع غم مى كند.
من در زاويه ى پنهان روح خويش نشسته ام و دست هايم به جست و جوى آسمان ها رفته اند
به رسم مهر مرا مهمان لحظات آفتابى كن. لحظاتى كه هميشه آنها را از پشت شيشه ى تار و مبهم ومه آلود مى ديدم.
لحظاتى كه به جز تنهايى هيچ چيز نبود.
اي روزگار!! مرا با لبخند هاى كم رنگ رو برو مكن بگزار تا آفتاب امتداد پيدا كند
عشق یعنی بی وفایی
عشق یعنی غم تنهایی
عشق یعنی بی انصافی
عشق یعنی جدایی
عشق یعنی اوج زیبایی
کی موافقه؟ >>>نظر بدید
عاشق و مجنونت شدم ...نخورده مهمونت شدم
كلى پریشونت شدم..اما بازم نيومدى!!![]()
قهوه ى فنجونت شدم..شمع تو شمعدونت شدم
خاك تو گلدونت شدم..اما بازم نيومدى!!![]()
برف زمستونت شدم..رسوا و حيرونت شدم
چك چك ناودونت شدم..اما بازم نيومدى!!![]()
آفتاب و بارونت شدم..اشك هاى غلتونت شدم
عطر گلابتونت شدم..اما بازم نيومدى!!![]()
ماه تو ايوونت شدم..خراب و ويرونت شدم
گل گلستونت شدم..اما بازم نيومدى!!![]()
3 ماه تابستونت شدم..الوندو كارونت شدم
دشتاى ايرونت شدم..اما بازم نيومدى!!![]()
اما بازم نيومدى..............![]()
![]()
![]()
هركس
به طريقی دل ما مى شكندبيگانه
جدا دوست جدا مى شكندبيگانه
اگر مى شكند هرفى نيستمن در عجبم دوست چرا می شكند؟؟؟
زمانى كه عاشق كسى هستى رهايش كن اگر عاشقت باشد بر مى گردد و اگر باز نگشت بدان كه او هرگز دوستت نداشته است.....
فرنوش/.
تو چه دانى.....؟
تو چه دانی كه پس هر نگه ساده ى من
چه جنونى..چه نيازى..چه غمى است
با نگاه تو
كه پر عصمت و نازبر من افتاد ..چه عذاب و ستمى ست
دردم اين نيست ولى.....
دردم اين است كه من بى تو دگر
از جهان دورمو بى خويشتنم
پوپكم..!!! آهو كم!!
مردها به واسطهي غير قابل تصوري نامرد هستند.......
براي اسباط اين نامردي همين كافيست كه در برابر قلب فريب خورده ى زنان احساس رضايت كنند
گفته ای از پندلتن
که روزی بهترین ....با نشاط ترین .. و قشنگ ترین زندگیشو می ساخت..
تنهام نذار ای بهترین..
فرنوش/.
اگه آفتاب ميسوزونه.................
تو سايبون باش
اگه روزگار بي رحمه
تو مهربون باش....
دوست دار شما ..فرنوش..
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
..طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم
..برای دوست خوبم نیلوفر..![]()
آشفته ولی خفته در این خلوت...
او زاده ی غم بود و آزاد زغم های جهان گشت فراموش
واسه اینکه : برای انگشتای عشقت جا باشه...
زندگي مثل سيمان خيس مي مونه كاري نكن كه اگه رفتي خاطري بد از تو و اسم تو توي سيمان خيس جا بمونه....![]()
خواستم اسمتو بزارم گل گفتم پژمرده مى شى..
خواستم بزارم خورشيد گفتم غروب مي كني...
گذاشتم جونم كه اگه رفتي با هم باشيم..
دوستت دارم..
به خاطر اینکه وقتی می خوای واردش بشی نخوای خودتو کوچیک کنی![]()
/ فرنوش/.
واقعادوست دارم بدونم..كه شما چه كسي و تو زندگيتون دوست داريد
نظرتونو بهم بديد
فرنوش/.
تنها ترينم در تنها ترين تنهايي ها..تنهايي تنهايم گذاشت..
تنها ترين تنهايي ها به سراغم امد..
و تنهاي تنها شدم.
و تنها آرزويم براي تو..
اي كاش
تنها ترينت در تنها ترين تنهايي ها تنهايت نگذارد.
چون تنها ترين تنهايي ها به سراغت مي ايد
و
تنهاي تنها مي شوي
((خانه ي دوست كجاست))؟؟![]()
آسمان مكثي كرد...
رهگذر شاخه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد...و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
((نرسيده به درخت..
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است
و در ان عشق به اندازه ي پرهاي صداقت ابي ست..
مي روي تا ته ان كوچه كه از پشت بلوغ "سر بدر مي آرد.
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل..پاي فوارهي جاويد اساطير زمين مي ماني و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.
در صميميت سيال فضا خش خشي..
مي شنوي.....
كودكي مي بيني..
رفته از كاج بلندي بالا..جوجه بردارد از لانه ي نور
و از او مي پرسي....!!!
خانه ي دوست كجاست؟؟؟))![]()