هیچی
با دیدگانی فرو بسته لب بر جام زندگی نهاده و اشک سوزان
بر کناره ی زرین آن فرو می ریزم..اما روزی فرا می رسد که
دست مرگ نقاب از دیدگان ما بر می دارد و آنچه را در
زندگی مورد علاقه ی شدید ما بوده از ما می گیرد ..آنوقت است که
می فهمیم>>جام زندگی از اول هم خالی بوده و ما جز باده ی
خیال چیزی ننوشیده ایم .....آآه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:18  توسط فرنوش
|
